تبليغاتX
آری آغاز دوست داشتن است

غم عشق

سلام دوستان خوبم

ممنونم که توی این مدت تحملم کردین می خوام موضوع وبلاگم رو از عشق به نرم افزار کامپوتر تعغییر بدم .

احساس می کنم که دیگه نمی تونم عاشق باشم و کسی رودوست داشته باشم به خاطر همین می خوام از این دنیایی فانی برم بیرون .

خوب دیگه از این به بعد با آپ جدید کامپیوتری در خدمتتون هستم . به امید دیدار

نوشته شده توسط فائز در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:27 | لینک ثابت |

دیگه تمام دل تنگیهام تمومه

اون سلام عاشقونه یادته ....... بی بغض و بی بهونه یادته .......دیگه می خوام بنویسم تا بدونی ....... یاد تو تو دل هر کی بمونه تو دل من نمی مونه ....... یادته وقتی گریه می کردی....... صورتت رو می گرفتی....... تا که  اشکاتو نبینم ....... یادته !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فکر می کردم تو بودی عشقم و من هم عاشق ترینم ....... ولی افسوس ندونستم که وجودت پر مکر ....... خوب دیگه حالا کاری نمی شه کردش ....... پس بی خیال اون دل سنگت

خدا حافظ ، از اینجا که پر از غمه خسته شده می خوام برم ، قلبم و که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم ، گل نرگس ، خدا حافظ

از خدا می خوام بلاهای که سرم اوردی سرت بیاره تا بدونی چقدر به خاطرت شکستم ولی لب تر نکردم کاش از همون اول می دونستم که تو می خوای بیای تا من و خورد کنی.

دیگه بودن من با تو حرمه

 

نوشته شده توسط فائز در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 9:29 | لینک ثابت |

جرم من واقعاً اين بود که با تو اي تک سوار دلبري ها ، لحظه لحظه زندگي کردم ! 

خوبه من ،  آيا مجازات من اين بود که با دو هجاي نامت ،  دم و بازدم را احساس کردم  و از حيات  و از بودنم و از بودنت  لذت بردم .

گل من! نمي دانستم که عشق و دوست داشتن با معيارهايي چون تضاد طبقاتي ، موقعيت اجتماعي ، مخالفت هاي خانوادگي ، تقدس و حرمتش شکسته مي شود.

عزيزم ! چگونه مي تواني مرا فراموش کني !!!!!!!!

 مني که نخستين طپش هاي عاشقانه و دلهره هاي ديدار و لذت دوست داشتن را با تو تجربه کردم .

 مني كه  اولين بار که سراسر وجودم از عشق تو گر گرفت  .

من وابسته تپش های قلبت بودم  که به روح ساکن من حیات می بخشيد .

 سرسپرده برق نگاه تو بودم .

  تپش های قلبم در گرو حضور تو بود .

چه جوري مي توني من رو فراموش كني ؟

بال و پر بودي خبر نداشتي ، تاج سرم بودي خبر نداشتي

 

 

 

من كه به تو گفته بودم پرستو دل يه جا موندن رو نداره يادت رفت !!! ديدي   

 

 

 

 

اميدوارم كه يه روز بعد از ظهر معني عشق رو به فهمي

زمان به من ياد داد ؛ دست دادن معنی رفاقت نیست بوسیدن قول دادن نیست و عشق ورزیدن ضمانت تنها شدن نیست

 

ديگه بودن من با تو حرومه  

حرومه

 

نوشته شده توسط فائز در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 23:3 | لینک ثابت |

رو در و دیوار این شهر همش از تو یادگار              توی این کوچه تاریک من و تنها نمی گذاره

ياد حرفهاي قشنگت كه تو قلبم لونه مي كرد        ياد دلتنگي چشمات كه من و بهونه مي كرد .

ديگه دلم برات تنگ نمي شه ، ديگه دوست ندارم حتي اسمت رو بشنوم چه برسه به اينكه ببينمت .

فقط از خدا يه چيز رو مي خوام كه اين كارهاي رو كه با من كردي رو هيچ كس باهت نكنه .

اميدوارم يه روز يه نفر رو انقدر دوست داشته باشي كه مثل من به خاطرش چند صد كيلومتر راه بيايي و ۱ ساعت زير بارون به ايستي كه تمام زندگيت خيس بشه ولي اصلاً متوجه نشي و برات خيالي نباشه .

انوقت اون بياد و دلت رو بشكن !

بياد جلو و از جلويي چشمات رد بشه و بهت توجه نكن و بعد دليلش اين باشه كه بابام دنبالم !!!!!

نمي دوني چه حسي داره وقتي به خاطر حرف يه نفر پاشي يه مسير رو بيايي و شوق ديدنش لحظه به لحظه توي وجودت زيادتر بشه بعد بهت زنگ بزنه بگه نمي خواد بيايي من با دوستام ميام .

 نمي دوني چقدر سخت وقتي به خاطر حرف يه نفر بلند بشي بيايي جلو در دانشگاه بعد ۳ ساعت بكارتت .

نمي دوني چقدر سخت وقتي كسي رو كه خيلي دوست داري و مي خواي بهش اعتماد كني براي تو سرش رو بندازه پايين بشينه زار ، زار  گريه كنه وقتي بخواي اشكاش رو پاك كنی صورتش خشكه  خشک باشه .

گله مي كنم من  از تو ، از تو كه اين همه بي رحمي ، ‌هزار بار مردم از عشقت ، ‌تو كه هيچ وقت نمي فهمي

من ديگه رفتم . درسته كه خوب مي دونم از اول هم روي بودن من حساب باز نكرده بودي منتظر يكي مثل مقدادت رضايي بودي ولي خوب ديگه خدا حافظ .

من ديگه دارم مي رم  چون خسته شدم از تو  و  كار هاي تو .

اميدوارم با آقاي رضايي دانشجوي رشته مكانيك دانشگاه آزاد يادگار امام واحد شهر ري خوش بخت بشي .

اميدوارم مقدادت اونقدر پول داشته باشه كه وقتي ميادخونتون مامانت نگه به خاطر پول باباش اومده خواستگاري دخترم .

اميدوارم همون طوري باشه كه خواهرت مي خواد . فقط پول داشته باشه بقيش مهم نيست كه چه موجودي باشه .

نمي دوني چقدر سخته وقتي يه نفر انقدر دوستش داشته باشي بياد و داستان خواستگاري كه توي دانشگاه ازش خواستگاري كرده رو برات تعريف كنه . بگه وقتي ازم خواستگاري كرد نشستم و براش گريه كردم .

چقدر ساده بودم زماني كه مي گفتي اگه بهت نرسم خودم رو مي كشم .

باورم نميشه دستات ، توي دست من نباشن ، رو درو ديوار خونه گرده تنهايي بپاشن ، تو هموني كه مي گفتي تو دنيا ، هيچكي مثل من پيدا نمي شه . تو هموني كه مي گفتي قلبم ،  مال تو باشه واسه هميشه ( ديگه نه خودت رو مي خوام نه قلبت )برو با غريبه باشه ( غريب نواز )

ديگه بودن من با تو حرومه

 

 

نوشته شده توسط فائز در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 23:36 | لینک ثابت |

دارم می رم این قدر نگیر بهونه          هر چی  که بینمون بوده  تمومه !

اشکامو ببین نگو دوستت نداشتم          ازت فقط یه عشق پاک می خواستم

دارم می رم یه وقت نگی نگفتم            نگی که  من  اسم  تو  رو  نبردم

بزار  برم  که  قلب  تو  سیاهه            جایی   دیگه  برای   من  نداره !

می رم ولی نگو خدا به همرات            نگو تموم  زندگیم  فدای  چشمات

دارم می رم که دیگه خیلی دیره             دلم تو  زندون   دلت  می میره

خسته ام  و دیگه   نفس  ندارم            حوصله ی  بازی رو دیگه ندارم

نگو  بهم  بده  فقط  یه فرصت          ثابت  کنم هر چی  بهت  می گفتم

قسم نده به جون بهترین عزیزم           من دیگه  فرصتی  بهت  نمی دم

گریه هات هم رنگی برام نداره           ذجه  نزن  که   فایده ای  نداره

نگو  تو جونمی  بمون کنارم       می خوام ازعشقمون یه خاطره بسازم

یه خاطره که سرتاسر دروغه             ذهن من از حرفای  تو  شلوغه

حرفات دیگه برام نداره رنگی            خسته شدم از این همه دو رنگی

نگو اگه  بری می شم  دیوونه            عشقت همیشه پیش من می مونه

بزاربرم خسته شدم ازدست این زمونه    آخه چرا دنیای ما با من نامهربونه

می رم ولی نمونی چشم به راهم           نری یه عمر برام  بگیری ماتم

بزاربرم  دستای سردمو رها کن          حالا با تنهایی یه عمری سر کن

شب سیاه  با   تو سفید  نمی شه          دلم دیگه  باهات  یکی  نمی شه

بزار برم  فرصت  تو تموم  شد          تموم لحضه هام با تو حروم شد

چرا   باید  کنار تو  بمونم  ؟          قصه های دروغتو بازم باید بخونم ؟

چراباید بگم هنوز عزیزی  ؟          وقتی  که  تو غم تو دلم  می ریزی

می رم تا یادگار بمونه زخمات           بیا   بگیر  اینم  تموم   عکسات !

نوشته شده توسط فائز در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 17:21 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان من
تنها عاشق
همه دوستان من
شاه آمفاكتوس
جادوي سياه
يا الله محبوبم
افق كور
بچه هاي تنها
خلوتهای عاشقانه
مرد قبیله سوفی ها
کاش از اول نمی دونستی من عاشق تو بودم
مهمون تازه وارد
سرگذشت غمگين من
اگر دل دليل است
صداي جوان ايراني
واسه عسلم مي نويسم
سيب نقره اي
ما معتقديم كه عشق سر خواهد زد
ستون نگاه
پري كوچك دريايي
پرواز را به خاطر بسپار
عشق آسمانی
واگویه ها
حرف های تنهایی
قاصدک گمشده
بی راهه ای در افتاب
وبلاگ شخصی هامون
پنجرهای رو به خانه پدری
چشم های خیس من
پری
عشق تو
کامپیوتر
دریا دل تنها
یاداشت های برای یک عمر
ربکا 13
کوچه باغه خاطره
تک درختم سوخت بگذار جنگل بسوزد
ترانه رضا راد
دنیایی عکس و متن های عاشقانه
بی خیال ترین
هیچ هدیه ای زیبا تر از گل نیست
ملکه ذهن
زنجیر عشق
دل تنگ ترین روی زمین برایت می نویسد
عشق پاک
دانلود فیلم های روز جهان
چند قدم نزدیکتر به خدا
لطیفه
فریاد از اب
محکوم به تنهای
:: بارون ::
دوستان من
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط فائز محفوظ است.اصلاح شده توسط بارون .

JavaScript Codes